آنانکه به يک نظر خـــــاک را کيميا کنند

آيا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟

/ 8 نظر / 9 بازدید
آشنایی غریب

کيميا گر خاک آنانند سيماگر افلاک آنانند گنه گر بی باک منم روسيه بی تاب منم الهی العفو

majid

salam la aghal begid in baba kie. hamin, mamnon mishim.

بدليل بلند بودن شعر در چند پیام ميگذارم

آقا ظاهراً عرض ارادت می کنند با تواند اما هردو خیانت می کنند آقا مخویانه چون که خلوت می کنند بر پسر عم ت اهانت می کنند هر دو نامردندو دشمن با علی من سگم اما شعارم یا علی آقا صاحبم گرچه یهودی مذهب است در ادب بین یهودی ها تک است با چنین اوصاف کلب این درام آقا پاسدارآستان حیدرام چون پیمبر این سخن از سگ شنید اشک شد از دیدگان وی پدید گفت پیغمبر به آن مرد یهود این سگ ازمن عقده دل راگشود ماجراسگ که بحث روز بود در نتیجه معرفت آموز بود گفت با مرد یهودی مصطفی

بدليل بلند بودن شعر در چند پیام ميگذارم

قدر این سگ را بدان دارد وفا عشق یعنی در تولا سوختن معرفت حق شناسی را ز سگ آموختن تا یهودی واقف از اسرا شد دیده حق بین وبیدار شد گفت حق را با نبی بشناختم عشق را من با علی بشناختم بر وصی تو یقین دارم یقین یا رسول الله جان به قربان امیر المومنین من شهادت می دهم پیغمبری بر رسولان دو عالم سروری کاش آن سگ زنده در ایام بود گاه در کوفه گهی در شام بود کوفیان ظلم فراوان کرده اند چون علی را خانه ویران کرده اند چون خباثت بود اندر ذاتشان حق کشی مهمان کشی آدابشان اگر این سگ در شام بود سنگ کی می زد اجوزه بر شهید این چنین سگ کوفیان را می درید

کی رسول الله ای خیر العمل اَسلام ای ختم مرسل اَسلام گفت احمد کی سگ این رهگذر کرده ای چندی تو ایجاد خطر سلب آسایش نمودی در محل ای سگ بدتر ز روباه دغل از هجومت عده ای در وحشتند ساکنان کوچه بی امنیت اند حکم ما این است نا بودت کنیم آتش افروزیم تا دودت کنیم سگ چو بشنید از پیمبر این سخن اشک ریزان گفت ای مولای من آن دو شخصی که زمن آزرده اند نام حیدر رابه زشتی برده اند ای امیر عالم جن وبشر چی ست جرم من در این کوی گذرسد راهی کرده ام تنبیه کن گر گناهی کرده ام تنبیه کن آقا دومی هم بدسیرت چون اولی ست کار شان دشنام دادن برعلی ست

آن یهودی مرد آمد با وقار تا بگیرد پیش پیغمبر قرار کور بود اما جمال یار دید آن دل غافل دل دلدار دید گفت با احمد مشرف مرحبا سر فرازم کرده ای یا مصطفی دیدن روی تو درک لذت است هم کلامی با تو فوق عزت است (آقا برا چی آمدی شما) من سرا پا گوش هستم ای نکو هرچه می خواهد دل تنگت بگو گفت با احمد یهودی این سخن پیغمبر فرمود سگ خود را بیاور پیش من گرچه گفتار تو گفتاری نکوست لیک نزدتو سگی درنده خوست ما ازاین درنده خویش ناخوشیم سگ اگر شد هار او را می کشیم آن یهودی رفت بعد از مدتی ناگاه برگشت همراه سگی تا که چشم سگ به پیغمبر فتاد او به ازن خدا زبان را بر گشاد

آقا از گذر گاهی که می کردم گذر شد سگی ناگاه بر من حمله ور سگ چه سگ گویی که گرگ اندر شب است آقا صاحبی دارد یهودی مذهب است سگ چه سگ هارست دندانم زده زخم ها بر جسم وبر جانم زده یا رسول الله این من با جامه های پاره ای یا رسول الله بنما چاره ای چون شنید این شگوه را پیک خدا ذره ای هرگز نکردش اعتناء باز فردا واقعه تکرار شد شدت آن حادثه بسیار شد از صحابه یک نفر با ترس وبیم (یک نفر دیگر) با لباسی پاره وحالی وخیم رو بسو احمد مختار کرد ازوجود حادثه اخطار کرد کی رسوالله ای خیر البشر نیست در این شهر امنیت دگر در فلان نقطه سگی بیمار بود بدتر از درندگان هار بود او زده بر دست وپاهایم زخم ها چارهای اندیشه کن یا مصطفی تا رسول الله بشنید این سخن گفت باز آید ای اصحاب من کوچه ها طی شد در آن گفت و شنود شد سراغ خانه ی مرد یهود کوبه را کوبیدتا در باز شد قمزه های عاشقی آغاز شد

اين روايت حدیقت الشيعه شيخ مقدس اردبيلي

متن اورا به محبت دیدنیست قصه عشق علی بشنیدنیست از کلام پر هلاوت قند گیر از بزرگان طریقت پند گیر عشق مولا قوت دل می دهد پند بر مجنون وعاقل می دهد این حکایت باشد از اهل نفاق بشنو از من چون فتاده اتفاق از دورویان زمان مصطفی از صحابه ظاهراًاهل نیرنگ ودغل صبحگاهان سوی مسجد او روان مضطرب آسینه سر ناله کنان (یکی از اصحاب با این حال آمد خدمت رسول الله) کی رسول الله بر دادم برس دیده ام صدمه به فریادم برس