دل ریش شد ز غم به دلم نیشتر مزن

آتش به خرمن من ازین بیشتر مزن

از داغ خشکی لب او چشم ها تر است

دست تو خشک، آتش بر خشک و تر مزن

این لب هزار بار مرا بوسه داده است

گر می زنی برابر دختر دگر مزن

ای چوب خیزران تو ادب کن فرو میا

خود را به جای بوسه خیرالبشر مزن

دستت شکسته باد که دندان او شکست

ای سنگدل، تو سنگ به دُرج گهر مزن

من دست بر سر و تو، به سر چوب می زنی

بر نخل آرزوی جهانی تبر مزن

از طشت هم به عمه، نگاه می کند پدر

بر خرمن وجود من و او شرر مزن

دعوت ازو کنم که به ویرانه سر زند

ای مرغ روح، از قفس سینه پر مزن

/ 1 نظر / 19 بازدید
خادم الحسين

صداي زنگ قافله از تو بيابونها مياد كي بود منو صدا مي زد كيه كه همسفر مي خواد يا ليتنا كنا معك ----------------------------------------------------------- فيض برديم. خوشحال ميشم به وب ما هم سر بزنيد.